پيش ِچشمم رفت آنکه جانم بود آنکه جز او آرزویی در دلم نیست من زمین خوردم تا نَرنجد او قلب چون برگ گلش یارای غم نیست برو ای رویا برو من تنها از خدا میخواهم آرامش بگیرم من به عشق تو زنده میمانم تا مگر روزی در آغوشت بمیرم بعد از تو دلواپسم آواره ی تو بر دو چَشمانت قسم دیوانه ی تو