تو همانی که ندانی من چگونه روز و شب حالم خراب است حال خوب رویا شده بعد تو دنیایم خراب است غرق تو شدم ولی حالا به گل نشسته قلبم تو کجایی که ببینی جان من شکسته از غم لیلی بی رحم رفتی درگیرم ای کاش دوباره دستان تو را بگیرم لیلی کجایی از من جدایی این منه مغرور نبود حقم جدایی آخر قصه تنها شدم من این همه غصه ببین کشنده است عوض شدی تو ، تنها شدم من دلت زندان بود ، در قفس شدم من